تبليغاتX
نمی دانم ها


نمی دانم ها

آنچه ما انسانها به خدا مدیونیم.....دوست داشتن دیگران است

به ناگهان مي آيد
 عشق را مي گويم
 بسان بهمني
 غلتان
 و صاعقه اي
 رخشان
 مي آيد
 با هزاران لهجه
تا هم آواز قناري شود
 و در آينه اي به وسعت ملكوت
 سيماي ازلي خود را بنگرد

ناهيد عباسی

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آبان 1384ساعت 9:17 توسط زریر| |

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آبان 1384ساعت 10:37 توسط زریر| |

·    من تو را به کسی هدیه می د هم که صدای تو را از هزار فرسخ راه دور، در خشم ، در مهربانی در دلتنگی در هزار همهمه دنیا ، یکه وتنها بشناسد.

·    من تورا سخاوتمندانه به کسی هدیه می د هم که راز آفتابگردان و تمام سخاوتهای عاشقانه این دل معصوم را بداند.

·        وترنم دلپیذیر هر آهنگ ، هر نجوای کوچک برایش یک خاطره مشترک باشد.

·    او باید از رنگین کمان چشمان تو تشخیص بدهد که امروز هوای دلت آفتابی است یا آن دلی که من برایش می میرم سرد و بارانی است.

·    ای بهانه زنده بودنم تو را سخاوتمندانه به کسی هدیه می د هم که قلبش بعد از هزار بار دیدن تو باز هم به دیوانگی و بی پروایی اولین نگاه من بتپد ،  همان طور عاشق ، همان طور مبهوت...

·        با آن وقار بی مثال آیا کسی پیدا خواهد شد؟؟؟؟؟ از من عاشق تر و از من برای تو مهربانتر!!!!!

·   تو را سخاوتمندانه با دنیایی حسرت خواهم بخشید و او را که از من عاشق تر است هزار بار خواهم بوسید...

 

 

نوشته شده در سه شنبه دهم آبان 1384ساعت 12:28 توسط زریر| |

تنگ غروب است
 و دلتنگي
 بسان حزن گوياي حياط مدرسه اي تعطيل
 روح را
به سوي غربت مجهولي مي خواند
 و هزاران كلام ناگفته
 در هجوم يادها
 به يك آه ... بدل مي شود
 تا شمع گونه
از فراز خويش
فرود آيد

 

نوشته شده در سه شنبه دهم آبان 1384ساعت 11:32 توسط زریر| |

نوشته شده در پنجشنبه پنجم آبان 1384ساعت 11:59 توسط زریر| |

مادربزرگ
 گم كرده ام در هياهوي شهر
آن نظر بند سبز را
كه در كودكي بسته بودي به بازوي من
در اوين حمله ناگهاني تاتار عشق
 خمره دلم
 بر ايوان سنگ و سنگ شكست
دستم به دست دوست ماند
پايم به پاي راه رفت
من چشم خورده ام
 من چشم خورده ام
من تكه تكه از دست رفته ام
در روز روز زندگانيم  

حسين پناهی

نوشته شده در پنجشنبه پنجم آبان 1384ساعت 11:8 توسط زریر| |


Design By : Night Skin