تبليغاتX
نمی دانم ها


نمی دانم ها

آنچه ما انسانها به خدا مدیونیم.....دوست داشتن دیگران است

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 13:44 توسط زریر| |

باید جایی بنویسم که من میان خشت خشت خاطرات تو جامانده‌ام.

 نفس می‌کشم، خاک می‌شوم،

باران می‌شوی، می‌باری

 و من دوباره کنار سپیدی سینه‌ی تو آرام می‌گیرم

نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384ساعت 10:42 توسط زریر| |

 

رنگ‌ها را که می‌نشانم کنار هم روی پهنه‌ی خاکستری کاغذ، نفس خاک را می‌شنوم، و صدای تو که در آرامش خدای‌گونه‌ات فارغ از هر رنگی صدایم می‌کنی. والله اگر هرم نفس‌های تو نباشد هیچ رنگی در دستان من صدای رنگی دیگر نمی‌شود، تا شادی کودکانه‌ی لحظه‌های بودنمان را با رنگ، بی‌رنگ بنویسد: " تو"

نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن 1384ساعت 13:25 توسط زریر| |


Design By : Night Skin