نمی دانم ها
آنچه ما انسانها به خدا مدیونیم.....دوست داشتن دیگران است
فرارسيدن نوروز و سال نو را شادباش ميگويم. زریر قایدگیوی نوروز ۸۵ شب را دوست دارم ! چون ديگر رهگذري از کوچه پس کو چه هاي شهرم نمي گذرد تا سر گرداني مرا ببيند . چون انتها را نمي بينم . تا براي رسيدن به آن اشتيا قي نداشته باشم شب را دوست دارم چون ديگر هيچ عابري از دور اشک هاي يخ زده ام را در گوشه ي چشمان بي فروغم نمي بيند شب را دوست دارم : چرا که اولين بار تو را در شب يافتم از شب مي ترسم : تو را در شب از دست دادم. از شب متنفرم ، به اندازه ي تمام عشق هاي دروغين با آفتاب قهرم ، چرا شبها به ديدارم نمي آيد؟ من ماهي قرمز كوچكي را مي شناسم در تنگي كوچك در طاقچه خانه اي قديمي كه پنجره اي رو به دريا دارد و مي بينم كه هر روز با طلوع آفتاب چشمانش را به دريا مي دوزد وتا غروب آرزو هايش را به وسعت دريا نقاشي مي كند و چون باران به قاب پنجره مي خورد از شوق مي گريد چقدر سخته تو چشای کسی که تمامه عشقت رو دزدیده و به جاش یه زخم همیشه گی رو قلبت هدیه کرده زل بزنی و به جای اینکه لبریز از کینه و نفرت بشی حس کنی هنوزم دوسش داری دلم تنگ است دلم مي سوزد از باغي که مي سوزد نه ديداري نه بيداري نه دستي از سر ياري مرا آشفته مي دارد چنين آشفته بازاري عجب آشفته بازاريست دنيا عجب بيهوده تکراريست دنيا عجب يار وفاداريست دنيا عجب خواب پريشانيست دنيا تا تو رفتي همه گفتند "از دل برود هر آنکه از ديده برفت" وبه ناباوري و غصه من خنديدند آه ... اي رفته سفر... که دگر باز نخواهي برگشت کاش مي آمدي و مي ديدي که در اين عرصه دنياي بزرگ چه غم آلوده جدايي هايي ست و بداني که.... "از دل نرود هر آنکه از ديده برفت " پشت اين ديوار نامت را بر ساحل نوشتم دريا شست و با خود برد اينك دريا با هر خروش تو را به نام ميخواند بگذار تا همگان بدانند دوستت دارم واهمه ای نيست مرا خجلتی نيز نمی باشد. بگذار تا کهکشان ها بدانند دوستت دارم و بدانند که نور آنها عاريتی ست ٬ عاريه ای از سوختن بی انتهای دل من. بگذاراقيانوس ها بدانند دوستت دارم و بدانند که آب شور حجمشان ، ثمره ی اشک دلتنگی های من است
برايتان تندرستي و نيکروزی
در سال نو آرزو دارم.
باشد که سالي سرشار از شادی
و کامروايي داشته باشيد.
چينه کهنه باغ
بوی باران دارد
بوی يک وسوسه پرخواهش
و چه نازک طرح مخمل زده است
آسمان شب من، تن محجوب تو را
راستی، شب تو نور دارد هنوز؟
روی ديوار گلی طرح فانوس مانده از من هنوز؟
...
پشت اين فاصله ها من تو را می بينم
و به ياس می نگرم
فصل ياس می گذرد
بوی ياس اما يادگار می ماند
منتظر می مانم
که بيايی يکبار
که بميرم اينبار
| Design By : Night Skin |


