تبليغاتX
نمی دانم ها


نمی دانم ها

آنچه ما انسانها به خدا مدیونیم.....دوست داشتن دیگران است

من نشانی از تو ندارم ...
اما نشانی ام را برای تو مینویسم
در عصرهای انتظار به حوالی بی کسی قدم بگذار
خیابان غربت را پیدا کن ووارد کوچه پس کوچه های تنهایی شو
کلبه  غریبی ام را پیدا کن کنار بید مجنون خزان زده و کنار مرداب آرزوهای رنگی ام در کلبه را باز کن
به سراغ بغض خیس پنجره برو حریر غمش را کناربزن
مرا خواهی دید
با بغضی کویری که غرق عصاره انتظار است
نشسته ام پشت دیوار دردهایم . . .
نوشته شده در جمعه چهاردهم مهر 1385ساعت 18:35 توسط زریر| |

من لب را در سکوت
و سکوت را در شب
وشب را در بستر به خاطر  تپیدن
واندیشیدن به تو دوست دارم
من عشق را در امید
و امید را در تو
و تو را در دل
و دل را برای به موقع تپیدن برای تو دوست دارم
من خزان را به خاطر رنگهایش
بهار را به خاطر شکوهش
زندگی را به خاطر امیدهایش
و خودم را به خاطر تو دوست دارم


نوشته شده در جمعه چهاردهم مهر 1385ساعت 18:29 توسط زریر| |

شبها چشمانم میعادگاه اشک میشوند

و غم همنشین قلبم .

دوباره بغضهای خسته و کهنه

اسیر گلوی سردم میشوند .

ای کسی که در حکایت شب پنهان شده ای

به عظمت آبی دلم نظری کن

و ببین که این دل چه عاشقانه می تپد

فقط در انتظار آمدن تو

نوشته شده در سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 12:25 توسط زریر| |


Design By : Night Skin