تبليغاتX
نمی دانم ها


نمی دانم ها

آنچه ما انسانها به خدا مدیونیم.....دوست داشتن دیگران است

مرا این گونه باور کن:
کمی تنها...کمی بی کس...کمی از یاد رفته...
خدا هم ترک ما کرده...
خدا دیگر کجا رفته؟
نمی دانم مرا آیا گناهی هست؟
که شاید هم به جرم آن...
غریبی و جدایی هست . . .

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 18:57 توسط زریر| |

دیشب چشم هایم را بر هم گذاشتم
 
و آرزویی در دل کردم ...
 
آرزویی هر چند بچه گانه...
 
هر چند از روی دل...
 
هر چند ...
 
می دانم ممکن است به آرزویم نرسم
 
ولی حتی اگر به آرزویم نرسم!
 
من تا آرزوها و هر جا که درها را باز کنی
 
با تو هستم و خواهم بود
 
هرگز تو را فراموش نخواهم کرد
 
حتی اگر فاصله ها باعث دوری دیده ها گردد
 
همیشه در دلم خواهی ماند
 
جایی که جای هیچ کسی نیست بجز تو
 
و هیچ کسی نمی تواند جای تو را در دلم بگیرد...
 
نگاهت در یاد من همیشه جاوید است..
 
برای همیشه...
 
 
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 9:49 توسط زریر| |

 
صدای شکستن قلبم را نشنیدی
                                       چون غرورت بیداد می کرد . . .
اشک هایم را هم ندیدی
                                   چون محو تماشای باران بودی . . .
 
ولی امیدوارم آنقدر  در آیینه مجذوب زیباییت نشده باشی تا حداقل
زشتی دیو خود خواهیت را ببینی . . .
باشد که با دیگران چنان نکنی که با من کردی . . .
 
نوشته شده در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 12:29 توسط زریر| |

چه می شد
اگر لحظه ای
دمی
 آرام
آرام
می نشستی روی آن صندلی خالی
که همیشه خیال تو روی آن نشسته است؟!!
 

نوشته شده در پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 19:15 توسط زریر| |


Design By : Night Skin